قشنگترین هدیه خداوندقشنگترین هدیه خداوند، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

خوشگل خوشگلا

خاطرات ثنا جون

1392/10/24 15:44
نویسنده : مامان مرجان
116 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

 

دختر خوشگلم سلام عزیز دلم این روزا کمتر وقت میکنم بیام و وبلاگت و آپ

 

 

 کنم آخه تقریبا تمام وقتم و تو پر می کنی قربونت برم. الان که توی هفت

 

 

 

 ماهگی هستی کامل غلت میزنی وقل میخوری میری این ور اون ور. همشم

 

 

 واسه مامان و بابا میخندی. وقتی میخوام برات شعر بخونم تو هم با من

 

 

همصدایی میکنی وبامن میخونی. وقتی میرم توی آشپزخونه خیلی ناراحت

 

 

میشی وهمش صدام میکنی که بیام پیشت.اگه هم دیر بیام که دیگه شروع

 

 

 

 میکنی به گریه.


عزیزم از چهار ماهگی تونستی بدون کمک برگردی ولی وقتی خسته میشدی

 

 

نق میزدی تا بیایم و برگردونیمت.تا اینکه یواش یواش خودت تونستی غلت بزنی

 

 

البته از شیش ماهگیت کاملا ماهر شدی.

 

 

راستی نمیدونی بابا ایثار جونت شبا با چه عشقی از سر کار میاد خونه به

 

 

عشق دیدن روی ماه دخترش ثنا جون. تو هم وقتی میاد کلی براش ذوق

 

 

میکنی وخودت ولوس میکنی.

 

 

راستی ثنا جونم ازوقتی اومدی دنیا من باهات شروع کردم به صحبت کردن

 

 

خلاصه مامانت زیاد باهات حرف زد تو هم از دو ماهگی برامون صدا درآوردی

 

 

الانم که به زبون خودت باهامون حرف میزنی.

 

 

دختر خوشگلم ٤ هفته اس که داری فرنی میخوری و یه هفته اس سوپ

 

 

میخوری. ولی سوپت و خیلی بیشتر از فرنی دوست داری وبا اشتها میخوری

 

 

 

 همش دهنت وباز میکنی تا من قاشق وبذارم توی دهنت.فدات بشم نوش

 

 جونت.



پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)